و دورههایی هست در زندگی، که من اسمشان را گذشتهام دوران دِرَفت. دورهی نوشتن پستها و ایمیلها و اساماسهایی که هرگز فرستادهنمیشوند. دوران نوشتن و سیگار کشیدن، نوشتن و موسیقی فرانسوی گوش دادن، نوشتن و سلکشنی که برایش زدی را گوش دادن، نوشتن و سلکشنی را که برایت زده گوش دادن، نوشتن و مست کردن، نوشتن و گریه کردن، نوشتن و قرص بالا انداختن، نوشتن و عکسها را دورهکردن، نوشتن و اساماسهای قدیمی را دوره کردن، نوشتن و نوشتن. بعد یک وقتی میرسد که میبینی در درفت غرق شدهای. میبینی هر لحظه ذهنت در حال درفت تولید کردن است و اینها که مینویسی فقط بخش کوچکیش است. بعد یکوقتی میبینی که رسیدی به ناکجاآباد با این راه انتخاب کردنت. آخر تو کی جهتیابیت خوب بوده دخترجان؟ بعد از آن حتا دورهی بدتری میرسد. دورهی پاکسازی. دورهی پاکسازی خیلی مرحله دارد. ولی بعدش سبکی میآید. اول با چیزهای سبک شروع میکنی. نوشتههای خودت. اول اساماسها. بعد فایلهای ورد روی دسکتاپ. وبلاگ مخفیه را دلتنمیآید پاک کنی ولی کافیست دیگر سراغش نروی. چیزهایی مثل اساماسهای خودش را میدانی تا مدتها نمیتوانی پاککنی. شاید تا بیشتر از یک سال یا شاید تا وقتی اساماسهای مشابهی جای اینها را تنگ کند. و چیزهایی مثل عکسها را احتمالن هیچوقت. و یادگاریها را بدونشک هرگز.