Monday، January 31، 2011

میل شنبه رفت. جمعه با هم رفتیم کافه، بعد رفتیم تئاتر، بعد رفتیم شام خوردیم. با من تا دم خونه اومد. ساعت 12 شب بود. اومد تو حیاط و همدیگه رو بغلم کردیم و بوس و خداحافظی. من اومدم خونه نشستم رو تختم و گریه کردم مث بدبختا. لباسامو درآوردم و رفتم تو حمام و زیر آب داغ زار زدم. برای میل، برای خواهرم،‌ برای دوستام، برای همه‌ی کسایی که دوست‌شون دارم و ازشون دورم. به خاطر بزرگ‌شدن و مصلحت زندگی کوفت و زهرمار. به خاطر سیستم گه زندگی ما. به خاطر دوستایی که تبدیل شدن به یه صفحه‌ی فیس‌بوک. به خاطر خانواده‌‌هایی که تبدیل شدن به یه صدا پشت تلفن. به خاطر عشق‌هایی که به ف×ک رفت تو این دوری‌ها.

دلم خیلی تنگه.


2 نظر:

khiyalesabz گفت...

نشستم پستت رو خوندم و زار زدم. یاد همه ی چیزایی که گفتی افتادم. ورق زدم دونه دونه شون و همین جوری مات و مبهوت موندم.
چه هر چی میگی همونه که هست...
کاش لااقل زودی، یه جوری اون دلتنگیت برطرف شه. با دیدنشون. با دوباره کنارشون بودن. با هر چیزی...

مانا گفت...

قصه تخمیه نسل ما ...
منم از اونام که شدم صفحه فیس بوک ...
دیروز تولدم بود ... زار می‌زدم که اگه ایران بودم ... ولی الکی زار می‌زدم دیگه من شدم صفحه فیس بوک، اگه ایران بودم هم تموم شده بودم.