غر زدن توی فیسبوک ارضام نکرد و گفتم بیام اینجا هم یه کم غر بزنم. آقا درس چیز مزخرفیه. چرا من باید درس بخونم؟ به خاطر اینکه کار دیگهای از دستم برنمیاد. یعنی با اون لیسانس کوفتی مزخرفی که گرفتم رفتم معلم شدم که کار پولدرآری نیست. بعد همهی بچههای نسل ما کرم ارشد افتاد به جونشون. چون لیسانس دیگه شده مث دیپلم و هر دانشگاه آزاد و پیام گ.و.ز و نیمهحضوری و تمامحضوری و کوفت و زهرماری داره به همهی ملت مدرک دانشگاهیِ لیسانس و فوق لیسانس میده و آخرشم مملکت دست یه کساییه که مدرکشونو از تو جوب پیدا کردن ظاهرن. خلاصه هرچی من زور زدم برم یه قبرستونی که ایران نباشه نشد. چون پول نداشتم. در نتیجه گفتیم خب سگ تو ضرر. ما هم ارشد میخونیم. ولی رشتهمونو عوض میکنیم. آخه تو اون رشتههه دیگه نمیشه گه خاصی شد. رفتیم مشاورهی تحصیلی و اینا. یه سری رشته بهم معرفی کرد و من این رشتهای که الان میخونمو انتخاب کردم چون مثلن یه چیزیه که آپتودیته و اینا. منتها یادم نبود که مملکت ما که آپتودیت نیست. بعد اومدیم دانشگاه و دکتر ق هر جلسه که با ۴۰ دقه تاخیر اومد سر کلاس، ۲۰ دقه هم رید به شخصیت ما که: شما چرا اومدید این رشته؟ چه فکری کردید با خودتون؟ این رشته تو این مملکت اصلن وجود نداره. اصلن معنی نداره. اصلن محلی از اعراب نداره. بعله. الان روحیه داریم در حد بوندسلیگا. حالا اینا بماند. استادای این دانشگاه ما خیلی توهم مهم و اینا بودن بهشون دست داده و هی ما رو با هاروارد مقایسه میکنن. فک کن! هیچجا نه و هاروارد. بکشم خودمو؟ تا دیروز فرق کلیک راست و چپ و نمیفهمیدنا. حالا روزی ۳ تا پرزنتیشن میخوان ازت. یه جلسه کلاس با چراغ روشن نداشتیم تا حالا بس که همهاش یه نفر داره ارائه میده.
بعد یه استادی ما داریم به نام دکتر پ. دکتر پ ۲ سال رفته کانادا و چند تا مقالهی آیاسآی داده و حالا دیگه خدا رو هم بنده نیست. دکتر پ عقدهایترین آدم روی زمینه. جلسهی اول عین ۱.۵ ساعتو از خودش تعریف کرد و کری خوند و تهدید کرد. کارش فقط اینه که بیاد بشینه سر کلاس چایی بخوره و بچهها که ارائه دادن الکی بهشون کم نمره بده که بگه من خیلی آدم خاصی هستم و سختگیرم و معیارام بالا هستن. هر جلسه هم میگه امتحانتون خیلی سخته. حداقل ۳ دور کتابو بخونید. فک کرده ما بیکاریم که کتاب تخ.می اونو ۳ بار بخونیم. کتابم نوشتهی خود پفیوزشه. هر جلسه هم از کتابش تعریف میکنه و میگه روزی ۲۰۰ نفر براش ایمیل میزنن که اون همهشونو پاک میکنه و همهشون میگن که آرزو دارن با نویسندهی این کتاب کلاس داشتهباشن و ما باید خیلی خوشحال باشیم که با آدم خفنی مث اون کلاس داریم چون تنها آدم مطرح تو این رشته تو ایرانه. حالا یکی نیست بگه مرتیکهی پفیوز تو اگه همهی اون ایمیلا رو پاک میکنی از کجا میدونی توشون چیه؟ میتونم ساعتها در مورد مصادیق عوضی بودن این آدم بنویسم ولی حال خودم داره به هم میخوره الان. نمیدونم چه حسی داره که همه از آدم متنفر باشن. همه ازش متنفرن. همهی دانشجوهاش. آها راستی علاوه بر این گهبازیهاش، ژست مذهبیبازی هم میگیره گاهی. راه رفتن و نشستن و حرفزدن و همهچیش هم مث زنای حاملهی ۹ماههست. عوووووق.
خب فک کنم الان یه کم ارضا شدم. بعدن میام بازم غر میزنم.
0 نظر:
ارسال يک نظر