Wednesday، November 09، 2011

م برگشت. من قبل از خودش رفتم خونه‌اش و منتظرش شدم تا برسه. درو که روش باز کردم یه راست اومد تو بغلم. سرتاپا سیاه پوشیده‌بود. بوی بارون با بوی تنش و بوی سیگار و عطر کارتیه قاطی شده‌بود. توی بغلش نفس عمیق کشیدم. وسایلو گذاشت تو اتاق و رفت تو حمام دوش گرفت. من چایی دم ‌کردم. رفتم تو اتاق دیدم افتاده رو تخت و سقفو نگاه می‌کنه. من که رفتم تو سرشو گردوند طرفم و دستشو دراز کرد. کنارش دراز کشیدم و محکم بغلش کردم. سرشو کرد تو گودی گردنم و شروع کرد به بو کشیدن. این کارو که می‌کنه می‌فهمم دلش خیلی تنگ شده. گفت «دیدی بابا بلاخره رفت؟» من تو سکوت فقط نوازشش می‌کردم. گفت: «بالا سر زنده‌اش نرسیدم. وقتی رسیدم تازه رفته‌بود ولی بدنش سرد سرد بود. آی‌سی‌یو خودش خیلی سرده. چه زود سرد می‌شن. وقتی مرد هیچ‌کس پیشش نبود. غریب رفت. نرسیدم باهاش خدافظی کنم. هیچ‌کدوم باهاش خدافظی نکردیم.» گفتم «اون که وصیت‌ها و خداحافظی‌هاشو تو این مدت کرده‌بود. مردم عزیزشون از خونه می‌ره بیرون، ۲ ساعت بعد زنگ ‌می‌زنن می‌گن بیاین جنازه‌شو از پزشکی قانونی تحویل بگیرین. پس اونا چی بگن؟» بلافاصله از حرفم پشیمون شدم. الان وقت تاف لاو نبود شاید. من دلداریم بیشتر این‌جوریه خب. منطقیه. اونم در این مورد. من با بابام رابطه احساسی ندارم. این پستایی که می‌نویسن در مرثیه‌ی اینکه باباشون پیر شده و موهاش سفید شده و انگار دیروز بود که جوون بود و باهاشون فوتبال بازی می‌کرد و فلان و هزار تا هم لایک می‌خوره (خدابیامرزه گودرو) و همه آه و اوه می‌کنن که وای آره باباها خیلی فلان، اصلا واسه من معنی نداره. هیچ حسی رو در من تحریک نمی‌کنه. صداش نه گریه‌آلوده، نه بغض‌آلود، نه لرزون، ولی غم داره. وقتی ناراحته صداش عوض می‌شه. عادت داره همه‌چیزو با جزئیات واسم تعریف کنه. می‌گه «ناراحت نیستم که رفته چون راحت شد از اون همه درد کشیدن. ولی دلم براش خیلی تنگ شده.» من دلم واسه بابام تنگ نمی‌شه خب. بعد در مورد غسال‌خونه می‌گه. من تو مرده‌شورخونه هم هیچ‌وقت نرفتم خوشبختانه. می‌گه امیدوارم هیچ‌وقتم نری. بعدش از قبرستون می‌گه: «وقتی خاک می‌ریختن روش احساس می‌کردم تنش درد می‌گیره.» اعصابم ریخت به هم از این سیستم تخمی-اص.لا.می که آدم بدبختو جلو چشم خونواده‌ش می‌چپونن لای سنگ و خاک. از بس دلم می‌خواست فحش بدم تیک عصبی گرفته‌بودم ولی چیزی نمی‌گفتم. من این‌جور وقتا ترجیح می‌دم تو سکوت مطلق فقط گوش بدم و بذارم طرف تا حرفای ته ته دلشو خالی کنه.